الملا فتح الله الكاشاني
291
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
لطايف هيصمى از ابو سهل انصارى نقل مىكند كه ( اللَّه سرور اهل السموات و الارض ) تاريكى موجب ملال و غم و سبب حزن و وحشت است و چون كسى از محنت تاريكى براحت روشنى رسد فرح و به جهت و نشاط و مسرت او بيفزايد اينجا نيز آثار انوار تجليات جمال الهى سبب ابتهاج نامتناهيست و بعضى از علما گويند كه نور آنست كه روشن گرداند چيزها را تا باصره ادراك كند و بدان راه يابد پس چون حقتعالى بيان كرده است از براى ما آنچه در معاش و معاد به كار آيد و ما بوسيله آن بدان راه بردهايم پس به اين اعتبار او را نور توان گفت صاحب احقاق فرموده كه در زمان ظلمت هيچ كس ساكن از متحرك نشناسد و علو از سفل تميز نكند و قبيح از صبيح باز نداند و چون رايت نور ظهور نمايد خيل ظلام روى بانهزام آورند و وجودات و كيفيات ظاهر گردد و صفو از كدر و عرض از جوهر متميز شود و مدركه انسانيه داند كه استفاده اين دانش و تميز بنور كرده اما در ادراك نور متحير باشد چه داند كه عالم از نور مملو است و او تعالى ظاهر بدلالات و باطن بالذات پس حق سبحانه كه ما بوسيلهء او بدولت ادراك رسيده ايم و مرتبهء تميز اشيا دريافته سزاوار آن باشد كه او را نور گويند و نزد محقق نور حقيقى هستى حق است كه همهء موجودات به دو ظاهرند و او از همه مخفى و لهذا گفتهاند كه هر چه ادراك كنى اول هستى مدرك شود اگر چه از ادراك اين ادراك غافل باشى و از غاية ظهور مخفى ماند چنان كه ادراك الوان و اشكال بواسطهء ضيائيست كه محيط است به آنها و شرط رؤيتست و با وجود اين بيننده در ادراك آنها از ادراك ضيا غافل مىشود و در رسالهء حق اليقين آورده كه هستى خداى تعالى پيداتر از همهء هستيها است زيرا كه او به خود پيداست و پيدايى ساير هستيها به دو است كه * ( اللَّه نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * همهء اشيا بى هستى عدم محض است و مبدء ادراك همهء هستى است هم از جانب مدرك و هم از جانب مدرك و هر چه ادراك كنى نخست هستى مدرك شود و اگر چه از ادراك اين ادراك غافل باشى و از شدت ظهور مخفى نمايد * ( مَثَلُ نُورِه ) * اضافهء نور بضمير او سبحانه دليل است بر آنكه اطلاق آن بر او بر غير ظاهر خود است و معنى آنست كه صفت نورى كه منسوبست به دو * ( كَمِشْكاةٍ ) * مانند روزنهء است در ديوارى كه نهايت آن بخارج راه ندارد مانند طاقچهء منسده * ( فِيها مِصْباحٌ ) * در او چراغى افروخته است بغايت روشن و گويند مشكاة انبوبه ايست از آهن كه در وسط قنديل باشد و بدين قول مصباح فتيلهء مشعلهء است در انبوبه و نزد مجاهد مشكاة قنديل است و مصباح فتيله و بدانكه مفسران را در تفسير مثل نوره چند وجه است ابى بن كعب و سعيد بن جبير بر آنند كه معنى آنست كه صفت نور خداى كه به آن مؤمنان را راه نموده بايمان و در مصحف ابى واقع شده كه مثل نور من امن به و نزد ابن عباس و حسن و زيد بن اسلم معنى آنست كه مثل نور خداى كه قرآنست در قلب مؤمن و